دلم گرفته هوای بهار کرده دلم 

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم 
هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم 

رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را 
هوای یک شب دنباله دار کرده دلم 

بیا بیا که برای سرودن بیتی 
هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم 

به هر تپش که نفس تازه می کند باری 
مرا به زیستن امّید وار کرده دلم 

کنون که آخر پیری نمانده دندانی 
غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم 

بخند ای لب خونین لب ترک خورده 
دلم شکسته هوای انار کرده دلم
دیدگاه ها (۲)

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تک...

کسر عشقم صورتش گیسوی توستمخرجش نیز آن جمال روی توستجمع قلبم ...

قابل لمسم ؛ خیالـــی نیستممثل باران ، احتمالی نیستمرهـــسپار...

.

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم ...

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم ...

دلم گرفته هوای بهـــــــار کرده دلم هوای گریه ی بی اختیار کر...

دلـم گـرفـتـه هــوای بـهـار کـرده دلـم هــوای گــریـه ی بـی ...

رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را.هوای یک شب دنباله دار کر...

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم ...

بیا! بیا! که برای سرودن بیتیهزار واژه‌ی خونین قطار کرده دلم ...

رها کن از لبِ بام آن دو بافه گیسو را ...هوای یک شب دنباله دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط