سناریو هاشیراها در سیزده بدر.

سناریو هاشیراها در سیزده بدر.
بازم به صورت رندوم ا.ت وارد اتاق شد.
ا.ت:چرا خونه آید؟ اصلا می‌دونید امروز چندمه؟
رنگوکو: ۲ آوریل.
ا.ت:نه! وای که تو چقدر از دنیا عقبی.
رنگوکو:👁️👄👁️
ا.ت:امروز سیزده فروردین باید بریم سیزده بدر!
گیو:من نمیام.
ا.ت: بیا می‌خوایم سبزه ی شینوبو رو بندازیم تو آی
شینوبو: اون گیاه سمیه.
ا.ت: در هر حال که علفه.
شینوبو: حالا که علفه بیا بخور ببین چی میشه.
ا.ت: من که گاو نیستم! باید بدی به گاو بخوره.
شینوبو: درسته... گیو بیا اینو بخور.
گیو: مال آبه.
و بالاخره رفتن بیرون ی زیر انداز پهن کردن نشستن.
سانمی:اینجا چه شلوغه.
ا.ت: آره. همه اومدن علف بندازن تو آب.
اوبانای: ا.ت میتسوری چیکار میکنه؟
ا.ت به میتسوری نگاه کرد.
ا.ت:الحق که خودم بارش آوردم. داره علف گره میزنه.
اوبانای:چرا ؟
ا.ت:شوعر میخواد.
میتسوری: وای که تو این دور و زمونه شوهر گیر نمیاد.
اوبانای: .... بله شما درست می فرمایید.
بعد مویچیرو هم یاد گرفت و رفت علف گره زد.
مویچیرو: ای کاش گیوکو کونش جر بخوره. ای کاش کوکوشیبو کوکو بشه. ای کاش موزان تو دستشویی گیر کنه.
سانمی:خدا شفاش بده. بچه از دست رفت.
ا.ت:خب حالا بریم علف رو بندازیم تو آب.
شینوبو هم علف رو از تو جیبش در آورد داد به ا.ت
ا.ت انداختم تو آب.
همه ی ماهی ها اومدن بالای آب.
ا.ت:😀😐😶
گیومی:خدا بیامرزه.
تنگن: ممنون از عزیزانی که در اوایل خاک سپاری یاری دادن.
شینوبو:پس کار میکنه. گیو وقتی برگشتیم یادم بنداز برات یه چیز بپزم.
رنگوکو:ا.ت دمپاییام رو آب برد!
ا.ت:هر دوتا رو؟
رنگوکو:نه یکی رو برد اون یکی رو خودم انداختم.
ا.ت: وات د فاز؟
سانمی که شبیه بابا های ایرانی لم داده بود: مویچیرو ی چایی برای من بریز.
مویچیرو:نوکر باباتم مگه؟
سانمی: خاک بر سر من که ۹ ماه تو رو تو شیکمم نگه داشتم.
مویچیرو: 🌚
و سر انجام بخاطر آلوده کردن آب از اونجا انداختناشون بیرون.
گیو:حالا یجور رفتار کردن انگار تو آب ریدیم.
دیدگاه ها (۱)

سناریو شیطان کش اندر عید دیدنی فامیلای ایرانی.یک روز عادی دا...

سناریو هاشیرا ها در مدرسه ایرانیبسم الله الرحمن الرحیم ا.ت ی...

اینوسکه ... نه به افسرده

این دوتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط