باز برای تو مینویسم

باز برای تو مینویسم!
این‌جا برای از تو نوشتن هوا کم است
پنجره را باز‌کن صدای باد را بشنو که آواز کهنه ی غمگین میخواند...
میداند که مرا ترک کردی، برایم گریه میکند....
روزهائی را گذراندم، آن قدر غمگین، که هر شب خواب تو را می‌دیدم.
از بس که دلتنگ دیدارت بودم. غمگین می‌خوابیدم و غمگین‌تر برمی‌خاستم.
چه‌قدر دل‌خوشی خواب‌ها کم است
اگر میخواهی حالِ مرا بدانی سخت نیست
تصورِ کسی را
هرشب چند بار وهربار چند ساعت
روبرویِ پنجره می ایستد
و کسی که نیست را بخاطر می آورد
کسی که نیست
کسی که هست را از پای در می آورد !
دیدگاه ها (۱۸)

مرد اگر بودمنبودنت را غروب های زمستاندر قهوه خانه ی دوریسیگا...

یادت راچگونه بخیر کنم عزیزازدست رفته؟!بعد از رفتنتفقط مانده ...

سالها از رفتنت می گذرد، اما....جایت خالی نشده!!!نه، در دل من...

روزها به انتظار کلامی از تو شب شد...نه آمدی...نه ماندی...نه ...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

part(12) 🤍rose white🤍تهیونگ با تمام سرعتش خودش رو به اونا رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط