حکایت عجیبی‌ست

حکایت عجیبی‌ست
به شب که میرسیم
دردها به روز میشوند
#تکست_خاص
دیدگاه ها (۵)

من خانه ام را پر ازرنگ ميكنم پر ازعطر زندگی گل ميخرمنان گرم ...

گاه از سر خشم،گاه از سر بی خیالی و بی قیدی،گاه از سر تسامح و...

می‌خواهم به یادِ من باشی،اگر تو به یادِ من باشی، عینِ خیالم ...

خیلی چیزها را نگفتن، معرفت می خواهد نه طاقت.طاقت یه روزی تمو...

حکایته عجیبی استبه شب که می‌رسیمدردهایمانبه روز می‌شوند...

شب یه حکایت عجیبیه🫡🥺

شب درازست و قلندر بیدار، باز بهم میرسیم که،،،، 🤬🤬🤬

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط