شب است و پشتِ شیشه نم نمی دارد خیالِ تو

شب است و پشتِ شیشه نم نمی دارد خیالِ تو
پچ و پچ هایِ گنگ و مبهمی دارد خیالِ تو

نمی دانم چه می گوید به گوشِ پنجره با بغض
ولی ناگفته می دانم غمی دارد خیالِ تو

زده سنجاقی از پروانه بر گلبرگِ گیسویش
به تن پیراهنِ ابریشمی دارد خیالِ تو

فرو چون ارگ می ریزد، شبیهِ برگ می ریزد
تکانِ شانه هایِ چون بمی دارد خیالِ تو

مه آلودِ شمال است و هیاهویی زلال است و
تبِ چالوسِ پُر پیچ و خمی دارد خیالِ تو

سرش بر شانه یِِ دیوار؛ این خاصیتِ عشق است
اگر سنگِ صبور و همدمی دارد خیالِ تو

جهان "یادش بخیر"ِ خاطراتِ رفته بر باد است
همان جایی که اشکِ نم نمی دارد خیالِ تو

شده بیت المقدس، بیت بیتِ دفتر از عطرش
شمیمِ غنچه هایِ مریمی دارد خیالِ تو

به یادت گریه کردم، شعر خواندم، باز کافی نیست؟
چرا دست از سرِ من برنمی‌دارد خیالِ تو؟
💙
دیدگاه ها (۰)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

✦ اولین گناه ✦فصل هجدهم: کسی که دنبالش گشت---دنبالش گشتم.اول...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

پارت: 9 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**جنگ‌های دبیرستانی همیشه از...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط