تنگ است دلمباز خیالم نگران است

تنگ است دلم،باز خیالم نگران است
اشکم ز پس این دل پر غصه روان است
این راه میان من و تو در شب هجران
انگیزه ای از بهر غزلهای جوان است
زان شب که خداحافظیت شد غم این دل
هر خنده میان لب من در نوسان است
سوگند به نام تو که یاد آور عشق است
کین قلب ز بی تابی چشمم چو خزان است
ای یار خوشایند به یک شب نظری کن
بر این دل سرگشته که سوی تو دوان است
باز آی !به چشمان هدی اشک روان است
از بس که دلش تنگ و خیالش نگران است
دیدگاه ها (۸)

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهتآن وعده ی نادیده کـه دادند نباشدی...

ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺁﻥ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩ ﺻﺮﻑ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ...

نیمه شب آمد خیالت، نیمه جانم را گرفتابر دلتنگی دوباره آسمانم...

از جاده ی احساس تو ، از درد نوشتماز یک دل غمگین، دل یک مرد ن...

با قدم‌های تو عالم پر ز عطر یاس شد...عاشقان را قبلگه مولای م...

علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سای...

.رفتم از شهرِ تو هرگز نگرانم نشدی ،سوختم در غم و پیگیرِ جهان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط