این اتفاق بارها و بارها رخ داد :

این اتفاق بارها و بارها رخ داد :
مردی زنی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد :
زنی مردی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
زنی و مردی
کسی که
دوست‌شان داشت را دوست نداشتند

روزی، روزگاری
اتفاقی افتاد
و احتمالاً همان یک بار بود :
مردی و زنی
همدیگر را دوست داشتند
دیدگاه ها (۵)

"عشق".پشیمانمپشیمانکه دوستت دارم را به اولین کسی که یافتم گف...

پدرِ من کارگر بودپدرِ او معلمما پولِ جهاز نداشتیمآنها پولِ ع...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

.من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکنتا دلم خالیست ، درجای...

این اتفاقی که افتاددقیقا مثل این اتفاق بود

خالي کردن خیابان ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط