درخیالات خودم درزیربارانی ک نیست
درخیالات خودم درزیربارانی ک نیست
میرسم باتوبه خانه،ازخیابانی ک نیست
مینشینی روبرویم،خستگی درمیکنی
چای میریزم برایت،توی فنجانی ک نیست
بازمیخندی ومیپرسی که حالت بهتراست
بازمیخندم که خیلی،گرچه میدانی ک نیست
شعرمیخوانم برایت،واژه ها گل میکنند
یاس ومریم میگذارم،توی گلدانی ک نیست
چشم میدوزم به چشمت،میشود آیاکمی
دستهایم رابگیری،بین دستانی ک نیست
وقت رفتن میشود،بابغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم،درایوانی ک نیست
میروی وخانه لبریزازنبودت میشود
بازتنهامیشوم،بایادمهمانی ک نیست!
بعدتواینکارهرروزمن است
باوراینکه نباشی کارآسانی ک نیست
میرسم باتوبه خانه،ازخیابانی ک نیست
مینشینی روبرویم،خستگی درمیکنی
چای میریزم برایت،توی فنجانی ک نیست
بازمیخندی ومیپرسی که حالت بهتراست
بازمیخندم که خیلی،گرچه میدانی ک نیست
شعرمیخوانم برایت،واژه ها گل میکنند
یاس ومریم میگذارم،توی گلدانی ک نیست
چشم میدوزم به چشمت،میشود آیاکمی
دستهایم رابگیری،بین دستانی ک نیست
وقت رفتن میشود،بابغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم،درایوانی ک نیست
میروی وخانه لبریزازنبودت میشود
بازتنهامیشوم،بایادمهمانی ک نیست!
بعدتواینکارهرروزمن است
باوراینکه نباشی کارآسانی ک نیست
- ۲.۳k
- ۱۳ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط