میخواهم در این تاریکی شب قدم بگذارم...
میخواهم در این تاریکی شب قدم بگذارم...
میخواهم تاریکی مطلق شب را بیشتر حس کنم...
میخواهم خودم را در میان سیاهیها گم کنم...
میخواهم از شهر دلت فرار کنم...
رفتم ...رفتم که تا خیال تو رو راحت کنم...
رفتم تا دیگه هیچ وقت نباشم...
میروم تا دیگر مجبور نباشی نفسهایت را دزدانه ببلعی...
راحت زندگی کن...آرام باش...
میدانم که بودنم برایت بجز اشک و دلتنگی چیزی به همراه نداشت...
حالا من بدون تو...تک و تنها...
با واژه های ناتمام...
در این راه سیاه ...
میرانم شتر خیالم را...
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود...
میخواهم تاریکی مطلق شب را بیشتر حس کنم...
میخواهم خودم را در میان سیاهیها گم کنم...
میخواهم از شهر دلت فرار کنم...
رفتم ...رفتم که تا خیال تو رو راحت کنم...
رفتم تا دیگه هیچ وقت نباشم...
میروم تا دیگر مجبور نباشی نفسهایت را دزدانه ببلعی...
راحت زندگی کن...آرام باش...
میدانم که بودنم برایت بجز اشک و دلتنگی چیزی به همراه نداشت...
حالا من بدون تو...تک و تنها...
با واژه های ناتمام...
در این راه سیاه ...
میرانم شتر خیالم را...
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود...
- ۱.۸k
- ۱۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط