مادرم فرش باف بود،چشم که به دنیا گشودم،پدرم نخ هایی با خو
مادرم فرش باف بود،چشم که به دنیا گشودم،پدرم نخ هایی با خود آورد تا فرش زندگیم را ببافد، نخ هایی همچو رنگین کمان ، رنگهای سرد و گرم
مادرم شروع به بافتن کرد ، مادرم کورنگی داشت تمام بختم را سیاه بافت تنها به قلبم که رسید سفید زد، مادرم مقصر نبود او کورنگی داشت
دلنوشته من
مادرم شروع به بافتن کرد ، مادرم کورنگی داشت تمام بختم را سیاه بافت تنها به قلبم که رسید سفید زد، مادرم مقصر نبود او کورنگی داشت
دلنوشته من
- ۴۴۰
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط