برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردم

برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردم
پس از یک عمر خاموشی صدایش را درآوردم

کلیم قصه هایم دست خالی مانده بود اما
زدم بر نیل و آخر سر عصایش را درآوردم

دلم پر بود از دستش ولی با زور خندیدم
و با دست خودم رخت عزایش را درآوردم

سپس با بوسه ای زیر زبانش را کشیدم تا _
_ته و تووی تمام ماجرایش را درآوردم

میان ماندن و رفتن مردد بود پاهایش
نشستم، کفشهای تا به تایش را درآوردم

و او از خانه رفت و من برای رفع دلتنگی
نشستم رو به آیینه ادایش را درآوردم

حسین طاهری
دیدگاه ها (۷)

رنگ سال گذشته را دارد، همه ی لحظه های امسالمسیصد و شصت و پنج...

,بعضی ها؛شبیه عطر بهارنارنجی هستند در کوچه پس کوچه های پیچ د...

اگرچه از تو هزاران سخن بجا ماندهسکوت بوده هر آنچه زمن بجا ما...

نادر از هند نبرد ، آنچه تو بردی ز دلمکه تو مهری و مهاری و مه...

برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صدای...

برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صدای...

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صد...

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صد...

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صد...

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صد...

متن کامل آهنگ:خواننده: بی.ام.لیمیت @BMLIMITاین صدای بیداری ا...

متن کامل آهنگ:خواننده: بی.ام.لیمیت @BMLIMITاین صدای بیداری ا...

به به👍🏻😍𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لایک و کامنت هاتون خوشحالم کنید💕🧚...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط