فصل دوم پارت

🥀فصل دوم پارت 18🥀
اما جیمین یه قدم تند برداشت و به سمتم اومد دستاشو قاب صورتم کرد و لباشو گذاشت رویه لبام هر کاری کردم که ولم کنه ولی اون غرق در بوسیدنه لبام بود وقتی دست از تلاش برداشتم لباشو از لبام برداشت و پیشونیشو گذاشت رویه پیشونیم و خیلی آروم گفت
جیمین: شیرینیه من اروم باش باشه معذرت میخواهم ببخشید که بهت خبر ندادم
بی صدا اشک می ریختم و گفتم ات : دیگه همچین کاری نکن
پیشونیش رو از پیشونیم برداشت و سفت بغلم کرد منم سرمو گذاشته بودم رویه سینش
جیمین: دیگه گریه نکن باشه نی نی ما ناراحت میشه شیرینیه من
ات : باشه
منو از بغلش آورد بیرون و صورتشو نزدیکه صورتم کرد تویه چشمامو زل زد و با خوشحالی گفت جیمین : تو برو دراز بکش منم دوش بگیرم میام باشه
تا خواستم بگم باشه چشم خورد به رژلب رویه کته سفیدش و قسمته که روژلب روش بود رو گرفتم
ات : این چیه
جیمین : چی ای از کجا اومد
ات : چی چیداری میگی یعنی میگی رژلب منه
جیمین : خوب معلومه که ماله تویه
پوزخندی زدم ات : کافیه دیگه تو بهم خیانت کردی درسته چشمام پر از اشک شدم لبام اویزون شدن و سرمو پایین انداختم جیمین زود شونه هام رو گرفتن من عقب رفتم
جیمین : تورو خدا به حرفام گوش بده چرا خودت حرف میزنی و به حرفام گوش نمیدی این کته من نیست این ماله هیونجینه
ات : دروغ هق دروغ میگی ولم کن میخواهم برم
جیمین : این کته من نیست می فهمی امروز یخورده سرد بود هیونجین کتشو بهم داد بخدا راست میگی
ات: دروغ میگی
جیمین با عصبانیت صداشو برد بالا و رگایه گردنش بیرون زده بودن گفت جیمین : کافیه چرا بهونه میکنی همش دنباله دعوا با منی منکه گفتم اگه باور نمیکنی به هیونجین زنگ بزن (با صدایه بلند)
بعد از این حرفش رفت سمته حموم منم رویه تخت نشستم و بی صدا گریه میکردم ات کافیه دیگه معلوم دست از گریه بردار رویه تخت سمت چپ پهلوم دراز کشیدم شاید راست میگه اگه راست نمی گفت اینجوری با اعتماد بنفس و جدی حرف نمی زد بعد از چند مین جیمین از حموم اومدم بیرون بیدار بودم ولی خودم زدم به خواب خیلی آروم رویه تخت دراز کشید منم سمته راست پهلوم شدم تا نفهمه که بیدارم و چراغو خاموش کرد دستشو گذاشت رویه پهلوم و از پشت بغلم کرد خیلی آروم گفت خیلی دوست دارم

ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

🥀فصل دوم پارت 19🥀صبح با تویه خورشید بیدار شدم به ساعت نگاه ک...

🥀فصل دوم پارت 20🥀وقتی مادر از اوتاق رفت بالشت رو برداشتم سمت...

🥀فصل دوم پارت 17🥀صدایه انیوپ رو شنیدم و زود رفتم سالون ات: ا...

🥀فصل دوم پارت 16🥀اقایه چویی: ببخشید که مزاحمتون شدم این جلس...

ددی جئون جونگکوک: باشهات: بریم صبحونه بخوریم جونگکوک: سری ت...

نام فیک: عشق مخفیPart: 46ویو ات*شب شد و مهمونا اومدن*رنگ رو ...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط