هنوز گاهی درست مثل شبهای مشق همه حرفهای مهم از نقطه ها به

هنوز گاهی درست مثل شبهای مشق همه حرفهای مهم از نقطه ها به سرخط میپرند و گم میشوند و به زبانم نمی آیند . انگار گفتنی ترین لحظه هایم لغتنامه من مترادف لکنتند آن لحظه های دستپاچه شدن ، من من کردن آن لحظه های فراموش کردن تمام حرفها که برسد سکوت شروع میکند به تعریف کردن گفتنی ترینها . خلاصه که چشم تو مقصر بود که زبان من قاصر شد از گفتن سلام حتی جواب سلام . سین و لام و الف و میم ، همین. اینکه دیگر کاری نداشت. اینکه دیگر حاضرجوابی نمیخواست . فقط باید چشمم را میبستم و میگفتم سلام...
دیدگاه ها (۱)

کاش ستاره ای میشدم تا هربار با هزار زحمت از لابلای پرده اتاق...

شب آمده است و باز تو نیستی ای ماه من ستاره ها محزون و بی قر...

پنجره ایست نیمه باز که کسی انجا مرا به اسم صدا می کند با آوا...

ای کاش در مدرسه یادمان می آمد که حساب لحظه ها حسابی است جدا ...

آیدا نازین خوب خودم. ساعت چهار یا چهارو نیم است . هوا دارد ش...

از گلورینا به ایرزاک....✉ سلام دلگیر جان!امروز وقتی از خواب ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

ArLey :)!

عشق زیبای دلینا تا ابد :)!

ولی ترکیب این دوتارو هم دوسداشتم :)!

ولی این فیلم . . ;)!

وای:))))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط