بابام خواب بود.داشتم با مامانم اروم صحبت میکردم که بیدارن

بابام خواب بود.داشتم با مامانم اروم صحبت میکردم که بیدارنشه.مامانم کنترل دستش بود.منم کنار تلویزیون بود.ناخوداگاه کنترلوگرفت طرف من که صدای منم مثل تلویزیون بلندکنه…..
اصن ی وضعیهههه.
دیدگاه ها (۱)

ساعت شیش صبح تو رادیو گفت :با هرکی قهرین همین الان بهش زنگ ب...

اووووف سه چهار روز نبودم اوووووف

نخ دندون اورال بی ۱۷هزارتومن!!!!!!اخه ادم عاقل بااین نخ غذای...

بچه ها نظرتون با عکسای فانتزی چیه؟بزارم؟هر یک لایک = یک کامن...

خاطرات ایمیلیا

My uncle (part 65)

همخونه اجباری.. پارت 105."ویو جئون جونگ کوک"پنجشنبه...ساعت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط