لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی

لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی

باید که عذابی بچشم گاه به گاهی

در لحظه دیدار تو ، گفتم که بعید است

چشمان تو من را نکشاند به تباهی

لب های تو نایاب تر از آب حیات است

تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی

این کار خدا بوده که یکباره بیفتد

در تنگ بلور شب من مثل تو ماهی


ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز !

معشوقه ی مایی چه بخواهی چه نخواهی
دیدگاه ها (۲)

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!دست دور کمرم حلقه...اکیدن.....

خدا کند یه اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیماناری همینجاوسط بی حوص...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

تمااااام زِندگیــــــَم قُـــــــربانــــــی عَشقـــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط