با یه صدای آشنا به خودم اومدم سرمو بالا آوردم که دیدم تهی

با یه صدای آشنا به خودم اومدم سرمو بالا آوردم که دیدم تهیونگ کارتشو داد به فروشنده و گفت:از این کارت حساب کنید.
من فکم باز مونده بود.
تهیونگ اینجا چیکار میکرد؟
ای بابا تنها هم نبود این *بوق*هم باهاش بود.
بعد از حساب کردن از پاساژ زدیم بیرون که با تعجب به تهیونگ گفتم:اینجا چیکار میکردی ؟
جی وو با حرص سریع جواب داد و نگذاشت تهیونگ بگه:با اجازت رفته بودیم خرید!
باشه بابا نخور منو.حالا بدبخت تهیونگ جی وو اونقدر محکم دستشو گرفته بود فکر کنم دستش قرمز شده باشه.
جی وو یهویی لحنش تغیر کرد و مثلا مهربون شد و گفت:من و ته ته داریم میریم کافه تو هم میای؟
من که می‌دونم این میخواست بریم اونجا اینقدر بچسبه به تهیونگ که آخر من جرش بدم اونم پیش تهیونگ مظلوم نمایی کنه پس گفتم:نه.برید خوش بگذره.(روبه تهیونگ)ممنون که حساب کردی بعدا از بابام پس بگیر.(بعدم رفتم)
دیدگاه ها (۰)

از زبان جی وو با تهیونگ رفتیم یه کافه نشستیم سفارش دادیم و ه...

از زبان ا/تشنیده بودم یه پاساژ بزرگی باز شده بود پر از برنده...

روز بعد ساعت ۵ عصراز زبان تهیونگ آماده شدم و رفتم سوار جنسیس...

عشق پنهانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط