بی وقفه زنده بوده ام
بی وقفه زنده بوده ام
این همه سال
بی وقفه
بی مکث
بی درنگ
باز هم می خواهی از من بپرسی
که چرا خسته ام ؟
خسته ام
هرچند هنوز
نشستن مه روی جنگل های انبوه را دوست دارم
دکمه های گلدار را
آن تکه از نور را که ساعت ده صبح روی گلهای فرش می افتد
بوسیدن دخترم را دوست دارم
بوئیدن نان
و دست کشیدن روی دستهای تو را
نه خستگی من چیزی از زیبایی زیبایی ها کم می کند
نه زیبایی ها
چیزی از خستگی من
با اینهمه دلم می خواهد سالها
خاک بالقوه ی آن گیاه غریب را
در این جهان بگردانم
دستهایم را
بگردانم
چرا که وقتی خاک شدند
قرنها باید چشم انتظار بادی باشند که بتواند
کمی
و تنها کمی
جابجایشان کند .
این همه سال
بی وقفه
بی مکث
بی درنگ
باز هم می خواهی از من بپرسی
که چرا خسته ام ؟
خسته ام
هرچند هنوز
نشستن مه روی جنگل های انبوه را دوست دارم
دکمه های گلدار را
آن تکه از نور را که ساعت ده صبح روی گلهای فرش می افتد
بوسیدن دخترم را دوست دارم
بوئیدن نان
و دست کشیدن روی دستهای تو را
نه خستگی من چیزی از زیبایی زیبایی ها کم می کند
نه زیبایی ها
چیزی از خستگی من
با اینهمه دلم می خواهد سالها
خاک بالقوه ی آن گیاه غریب را
در این جهان بگردانم
دستهایم را
بگردانم
چرا که وقتی خاک شدند
قرنها باید چشم انتظار بادی باشند که بتواند
کمی
و تنها کمی
جابجایشان کند .
- ۲.۵k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط