I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.


Part:19

(ویو:میرا)
همینجوری تو شک و عصبانیت بودم که گوشیم زنگ خورد...
اسم مخاطب کوک بود...
سریع اشکامو پاک کردم و صدامو صاف کردم...
بعدش جواب دادم:
+:ال...
_:یاقوت کجایی؟؟؟
از وقتی که تمرینامون تموم شده همش دارم دنبالت می گردم.
حتی خبر هم ندادی که داری میری جایی که الان هستی.
حالت خوبه؟؟؟
کجایی الان؟؟؟
یه لبخند بزرگی روی لبام نقش بست و عصبانیت و استرس چند لحظه پیش تا خیلی جاها از بین رفت.
+:من خوبم.
فقط برای یه کاری اومدم یه بخش دیگه از ورزشگاه الان هم دارم میام سمت خروجی.
_:هوف خداروشکر که حالت خوبه...
منتظرت هستم...
زود بیا.
+:باشه☺️.
و بعدش قطع کردیم...
عکس ها و نامه ای رو که الان رو زمین بود،برداشتم و ته لباسام تو کیف گذاشتم و روشون رو با لباس پوشوندم...
درحال رفتن بودم که...
که حس کردم دو تا چشم دارن دنبالم می کنن...
برگشتم و دور اطراف رو خوب نگاه کردم...
ولی کسی نبود...
آه میرا خیالاتی شدی...
دوباره راه افتادم و بعد از چند دقیقه رسیدم...
تو ماشین نشسته بود...
همونجور نشسته در رو برام باز کرد...
با لبخندی به معنای تشکر نشستم...
دستم رو گرفت و بوسید...
_:لطفا سری بعدی بهم بگو کجا میری...
چون اینجوری بد جور نگران یاقوتن میشم.
+:یا دوباره من و به این اسم صدا کردی؟؟؟
_:تا آخرین نفسم با این اسم صدات میزنم یاقوت.
و لبخندی دندون نما زدم.
بعدش بوسه ای روی سرم گذاشت.
+:تمرین چطور بود؟؟؟
_:عالی.
و تو؟؟؟
+:اگه بخش سوال بچه ها و نصیحت های مربی رو فاکتور بگیریم خوب نبود عالی بود.
خنده ی ریزی کردیم.
گوشیم زنگ خورد...
روکا بود...
+:ببخشید باید جواب بدم.
_:راحت باش یاقوت.
جواب دادم...
از پشت صدای نفس نفس زدن میومد...
&:م...می...مم...میرا...
نگرانی بدی اومد سراغم...
+:چی شده؟؟؟
حالت خوبه؟؟؟
&:آب دستت هست بزار زمین و بیا اینجایی که لوکیشن برات میفرستم و نجاتم بده...
+:ب...با...باشه سریع باش.
گوشی قطع شد...
و قلب من که داشت تیکه تیکه می شد همینجوری به ضربان هاش اضافه می شد...
_:چیزی شده؟؟؟
اتفاقی افتاده؟؟؟
+:رو...روکا افتاده تو خطر...
باید بریم به این لوکیشنه لطفا سریع باش.
_:باشه باشه آروم باش.
+:نمی تونم.
لوکیشن رو روشن کردم و با سرعت زیاد می روند.
تو راه هی آرومم میکرد...
دستشو میزاشت رو دستم و ماساژ می داد که آروم بشم...
رسیدیم به یه خونه ی ویلایی...
سریع پیاده شدیم...
دوییدم سمت در...
در باز بود...
وار شدم که یه دفعه...



تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.


شرط برای پارت بعدی:
لایک:۲تا



#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۰)

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط