مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت !
به همبرگر می‌گفت همبرگرد،
به سطل سلط، زبانش نمی‌چرخید.
به کبریت می‌گفت کربیت !
برای احوال‌پرسی که زنگ می‌زد،
می‌گفت زنگ زده‌ام حالت را بگیرم.
هیچوقت عادت نکردم به این جمله،
بعد از شنیدنش لبخند می‌زدم،
حالم خوب می‌شد ...
زنگ زده بود حالم را بگیرد
ولی قصدش حال پرسیدن بود،
برعکس بعضی از آدم‌ها که تلفن می‌کنند،
مسیج می‌دهند حالت را بپرسند ولی حالت را می‌گیرند ...!
دیدگاه ها (۱۰)

همیشه لبخند بر لبانتعشق در قلبتلطف در نگاهتمحبت در چهره اتبخ...

#Jewel

پاییزدخترکی غمگین استکه موهایش را باد نوازش می کند،نه معشوقش...

از اینجا میرومــ...روزی تو میمانی و فصلی زرد،بگــو...با این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط