خوشا به بختِ بݪندم ڪه در ڪنار منی

خوشا به بختِ بݪندم ڪه در ڪنار منی
تو هم قرارِ منی هم تو بیقرارِ منی
گذشت فصݪِ زمستان، گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصݪ را ، بهارِ منی
به روز های جدایی دو حاݪت است فقط
در انتظار تواَم یا در انتظار منی
"خوش است خݪوت اگر یار یار من باشد"
خوش است چون شب روز در ڪنار منی
بمان ڪه عشق به حاݪِ من تو غبطه خورَد
دیدگاه ها (۸)

جانی دوباره داد به نبضِ ترانه‌امبر تار و پودِ هر غزل عاشقانه...

نیمه ی گمشده ام را روزی پیدا میکنمدر دل شوریده حالم ...

می نوشتم عشق ,دستم بوی شبنم میگرفتآهِ حوای درون ,دامان آدم م...

مرا به حال خود چرا رها نمی‌کنی به وعده‌ای که داده‌ای وفا نمی...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط