رَفتَم بِهِش گفتَم :

رَفتَم بِهِش گفتَم :
"آقا اَصلاً مَن سیگارِت!
میشه دیگه نِمیشه؟! "
دیدَم داره هاج و واج نگاهَم میکنه...
گفتَم:"این هَمه کنت و وینستون و مارلبرو میکشی،مَن اون بهمنِ روزِ مَبادا تَهِ جیبِت باشم!"
گفت: [حالا چِرا بهمنِ روزِ مَبادا تَهِ جیب؟ ]
گفتم: "آخه نِمیدونی که وَقتی نسخی و تو بی سیگاری موندی یِهو اون بهمنِ روزِ مبادا تَهِ جیب یادِت میاد چه بِهِشتیه داشتَنش، میخوام اون بِهِشته فَقَط و فَقَط سَهمِ مَن باشه نه هیچ کَسِ دیگه ای!"
[گفت: تو دیوونه، نه تو خیلی دیوونه! ]
گفتَم: "خُب دیوونَم که هَمه حالِ خوبَمو عینِ سیگاری پیچیدَم گذاشتَم تَهِ جیبِت دیگه! " :)
خَندید،♡!رفت
# خاص
kapitan
دیدگاه ها (۴۶)

نشان سوخته.

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

شاگرد لوس من

unknown part⁹سوهی: خیلی بیشعوری نارا: تو بیشتر سوهی : خب حال...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

پارت‌۶:))فلش بک به وسط کلاس کوکات ویواز کوک اجازه گرفتم برم ...

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط