به آینه مینگرم چه بی رحمانه سالهاجای پای خود رابرصورتم جا

به آینه مینگرم چه بی رحمانه سالهاجای پای خود رابرصورتم جا نهاده اند ونرمه های برف هر زمستان،با آمدن بهار از موهایم زدوده نشدند.
من باهربهارتازه نمیشوم ....
من سبزه نیستم....
از اینه رو میگردانم..
دیدگاه ها (۲)

حکایت رفاقت من و توحکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تل...

خطــــــــرناک تــــــــــــــرین خــــــــــوردنی دنیــــــ...

ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻠﺦِ ﻻﮐﺮﺩﺍﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ ﻭَ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﮏ ﻧﺦِ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪﺗﻼﻗﯽ ﺻﺪﺍ...

قــول بــده کــه خــواهــی آمــدامــا هــرگــز نیـا!اگــر بی...

سوگندِ خون و برف» —“Oath of Blood and Snowتضادِ خشنِ دنیای م...

Custom bride part : 9

ابلیس

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒 / بــازی قـدرتـــشخصیت‌های اصلی: جئون جونگ کوک، ک...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :قلب، دائم در حال منقلب...

Thirteen

حقیقت پنهان پارت ۳ نامجون : زنده است ولی جین : ولی الان نمی‌...

Ten

همه از رفتن پاییز می‌گویندکسی آمدن زمستان یادش نیستهمه از با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط