روزگار بی وفا با من غریبی می کند
روزگار بی وفا با من غریبی می کند
این دل درد آشنا با من غریبی می کند
قصه ای دارم جدا از قصه های آشنا
چون کلاغ ماجرا با من غریبی می کند
کشتی سودایی ام بر موج تنهایی نشست
ساحل و آن ناخدا با من غریبی می کند
چهره ای در آینه از عشق و شادی می سرود
شعرها، آیینه ها با من غریبی می کند
دفتر دلتنگی من گشته پر نقش و نگار
سادگی در سایه! ... ها ... با من غریبی می کند
دیرگاهی همدم ابر بهارم روز و شب
ابرها دیگر چرا با من غریبی می کند؟؟
کاش فریادی بلند این بغض ها را می شکست
گریه های بی صدا با من غریبی می کند
این دل درد آشنا با من غریبی می کند
قصه ای دارم جدا از قصه های آشنا
چون کلاغ ماجرا با من غریبی می کند
کشتی سودایی ام بر موج تنهایی نشست
ساحل و آن ناخدا با من غریبی می کند
چهره ای در آینه از عشق و شادی می سرود
شعرها، آیینه ها با من غریبی می کند
دفتر دلتنگی من گشته پر نقش و نگار
سادگی در سایه! ... ها ... با من غریبی می کند
دیرگاهی همدم ابر بهارم روز و شب
ابرها دیگر چرا با من غریبی می کند؟؟
کاش فریادی بلند این بغض ها را می شکست
گریه های بی صدا با من غریبی می کند
- ۵.۱k
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط