بانوی من

بانوی من
Part:18

(برای اسم چیزی به ذهنم نمی‌رسه ، خلاصه میخواد ا.ت رو بکشه)

ا.ت و کوک نمیدونن که کار این بوده

به سمت میزشون اومد..

ـ اوه ، پیریوت بانو
ـ پیریوت ، شما؟ روس هستید؟
ـ درسته ، برادرِ دامیانو هستم
ـ اوه ، خوشبختم
ـ ایشون آقای جئون هستن درسته بانو؟

دستش رو روی شونه های ا.ت گذاشت اما جونگ کوک دست اونو
پایین انداخت و کمر ا.ت رو با یه دستش حلقه کرد

ـ بله ، شوهرشم( عصبی)
ـ اوه ( پوزخند)
ـ عا ، منم می‌خوام یه باند بزنم ، شما بهترین مافیای جهانید ا.ت خانم ، دوست دارم از شما یاد بگیرم.
ـ عااا ، خب اوکی
( پسره تو دلش: هع، نمیدونه چه خوابی براش دیدم)

بعد از توضیح های ا.ت قرار شد فردا شب خونه ا.ت بره تا درمورد قانون های مافیایی صحبت کنن...

« فردا شب »
وقتی ا.ت رفته بود توی دفتر کارش تا چند تا کاغذ بیاره و جونگ کوک توی حیاط داشت با تلفن صحبت می کرد ، اون با یه چاقو توی دفتر اون رفت و در رو بست..

ـ نظرت چیه بری اون دنیا زنیکه؟
ـ تو..چه غلطی داری میکنی؟
ـ جایگاهت ، پولات ، همه اموالت مال من میشه حتی جونگ کوک جونت رو بردم میکنم و عین سگ ازش کار میکشم..

به نظرتون چی میشه؟
خودم میدونم این پارت رو گند زدم ، اصلا این چند روز از استرس دارم میمیرم
دیدگاه ها (۱۵)

بانوی من Part:19تا اون عوضی خواست چاقو رو داخل قلب ا.ت فرو ک...

بانوی من Part:17ـ هوفف ، آجوما..چرا..چرا اعصاب من انقدر داغو...

بانو فالو شه؟✨@bts.ffik.ja

بانوی من Part:2درخواستیجونگ کوک همون‌طور که دفتر کار ا.ت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط