گفت بابا گفتم جانم گفت عمو پورنگ چه میگه مگه قرار دیگه نی

گفت بابا گفتم جانم گفت عمو پورنگ چه میگه مگه قرار دیگه نیاد گفتم آری همینطور، داره خداحافظی میکنه دیگه دیگه هم تلویزیون نمیاد اشک در چشمانش جمع شد گفت چرا؟جوابی نداشتم که او را قانع کند آخر او از کلید چه میداند.
دیدگاه ها (۹)

«مسلم آقاجان‌زاده» تهیه‌کننده برنامه‌های «عمو پورنگ» با اعلا...

خداحافظ عمو پورنگ

«مسلم آقاجان‌زاده» تهیه‌کننده برنامه‌های «عمو پورنگ» با اعلا...

درشهر نشانی از تبلیغات شما نیست ای عشق ستاد انتخاباتت کو.

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

P¹³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

Your punishment is too harsh...🙃

داستان های هوش مصنوعی

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط