تو مرا...

تو مرا...
آنقدر آزردی..
که خودم کوچ کنم از شهرت..
بکنم دل ز دل چون سنگت..

تو خیالت راحت..
می روم از قلبت..
می شوم دورترین خاطره در شب هایت

تو به من می خندی..
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق

ولی..
بر نمی گردم نه!!!

می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد..
عشق زیباست و حرمت دارد..

تو بمان..
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است..
سخت بیمار شده است...
تو بمان در شهرت...
دیدگاه ها (۳)

نگاهم برای تو فقط بگذار غمش را جدا کنم...نمیدانم چیزی هم تهش...

جرم من چیست که شیدای نگاهت شده امآنقدر واله که انگشت نمایت ش...

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ن...

کنار پنجره محو شقایق می شوم گاهیچه پنهان از شما من نیز عاشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط