‏حکایت عجیبیه!

‏حکایت عجیبیه!
یک بار باید خودت رو بنویسی، یک بار خودت رو روخونی کنی و بار آخر بشینی خودت رو توضیح بدی.
دیدگاه ها (۴)

بمیرم پیش آن لب،این چنین گاهی تبسم کن . . .

باور نمی کردمبلندایِ موهایتاینقدر نفس گیر باشد !بیهوده...

وقتی حوالی من قدم میزنی و عطرت به مشامم می رسد نمی دانی چطور...

دیوانه ٺر از خویشڪسی می جستم...دستم بگرفتند وبه دستم دادند.....

وقتی میگم گشنمه منظورم این نیست که بهم اب و غذا بدی ، بهتره ...

تا وقتی نتونی این زیبایی رو به دست بیاری فقط باید بشینی سره ...

حد خودت رو ندونی خب .. باید خودت رو مُرده فرض کنی 🎀🔥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط