وقتی جهان ساکت شد

«وقتی جهان ساکت شد...»

تو آروم بلند می‌شی. هیچ صدایی نمی‌دی.
یانگ-می متوجه می‌شه که یه چیزی شده، ولی هنوز نمی‌دونه چی.
تو نزدیک هائه جون می‌ری و با یه صدای خیلی آروم و جدی می‌گی:

"خواهرت داره تغییر می‌کنه. اگه واقعاً خواهریش برات مهمه، باید کمکم کنی بندازیمش بیرون... قبل از اینکه دیر شه."

هائه جون اول ساکت می‌مونه. یه لحظه حس می‌کنی می‌خواد مخالفت کنه.
ولی بعد…
با بغض فقط سرشو پایین می‌ندازه و می‌گه:
"اون دیگه خواهر من نیست… ولی لطفاً کاری نکن که درد بکشه..."

تو سرتو تکون می‌دی.
نمی‌خوای بی‌رحم باشی، فقط می‌خوای زنده بمونین.

در رو باز می‌کنی، هوای شب سرد و خشنه.
می‌ری سمت "سو یون" که حالا کم‌کم داره ناله می‌کنه.
یانگ-می با تعجب می‌پرسه:
"چی کار می‌کنی؟!"

تو فقط جواب می‌دی:
"اگه اشتباه کنیم، هیچ‌کدوم زنده نمی‌مونیم."

سو یونو کمک می‌کنی بیرون، روی زمین می‌ذاری.
چشماش هنوز انسانیه…
ولی گوشه‌ی لبش خون جمع شده.

یه لحظه قبل از بستن در،
بهت نگاه می‌کنه.
انگار یه چیزی می‌خواد بگه…
ولی فقط یه لبخند کمرنگ می‌زنه و سرشو خم می‌کنه.

تو درو می‌بندی.
تکیه می‌دی به دیوار.
ساکت.
یانگ-می نزدیکت می‌شه.
یه چیزی توی نگاهش هست… هم ترس، هم اعتماد.
می‌پرسه:
"مجبور بودی، نه؟"
و تو فقط یه کلمه می‌گی:
"آره..."

هائه جون یه گوشه‌ی اتاق نشسته، ساکت، خیره به دیوار.
ولی حتی اونم یه جورایی انگار…
آرامشه توی این جهنم.


ادامه دارد...•
دیدگاه ها (۰)

«وقتی جهان ساکت شد...»آسمون خاکستریه. خورشید انگار از پشت یه...

«وقتی جهان ساکت شد...»نزدیک غروب دوباره یه سروصدای عجیب شنید...

«وقتی جهان ساکت شد...»غروب فرا می‌رسه:هوا یه حال عجیب داره. ...

«وقتی جهان ساکت شد...»تو نزدیک در می‌ری.نفست توی گلوت گیر کر...

سناریو (درخواستی) وقتی کرمت فعال می شه و تحریکشون می کنی بعد...

بزارین یه بار ساده و به زبان قوم براتون توضیح بدم چه خبره !!...

part.13.-..بزار من حسابشو می رسم مگه بهت نگفتم که دیگه بهم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط