قرار نبود عاشقش بشم
قرار نبود عاشقش بشم
پارت: 8
( این پارت اسمات داره اگر جنبه ندارید نخونید)
ویو جیمین مدتی بعد
خیلی خورده بودم تقریبا بیشتر از جونگکوک که یهو یه دختر با لباس کوتاه که لعنتی باسن/ش معلوم بود و یقه اش خیلی باز بود نشست روی پاهام و گفت (علامت دختره ~)
~اوپا من دلم خاله بازی میخواد میشه با من خاله بازی کنی؟ قول میدم دختر خوبی باشم هوم؟
*با صدای لوس گفت و خودش رو به جیمین میما/لوند که جیمین رو تحری/کش کنه
_اوه دوست داری باهات خاله بازی کنم؟
~آره اوپا لطفاً خیلی دلم میخواد
_قول میدی بزاری سین/ه های درشتت رو با دیک/م بکنم هوم؟
~آره اوپا هر چقدر بخوای بهت میدم فقط بیااا
_اسمت چیه خوشگلم؟
~اوپا اسم من لنا هست و الان خیلی دوست دارم تو بیایی با من بازی کنی لطفاً
*جیمین نگاهش رو به کوک داد و گفت*
_جونگکوکاااا تو هم بیا خوش بگذرونیم
=خیلی خوب بنظرم خوب باشه «با لحن شیطون*
~اوه بریم اوپا ها من راه رو نشون میدم بهتون
_بریم لنا چون امشب کو/نت پارس دختر
=دقیقا اگر بمیری هم برامون مهم نیست
*لنا اونا رو برد به یه اتاق که تم قرمزی داشت و با گل قرمز تزیین بود و یه تخت وسط اتاق بود به محض رسیدن جونگکوک لنا رو روی تخت انداخت و جیمین در رو قفل کرد تا راحت بتونند کارشون رو انجام بدن*
ویو جیمین رفتم به سمت تخت و خودم روی لنا خیم/ه زدم و پیراهنش رو در آوردم و سو/تین رو هم در آوردم و افتادم به جون سین/ه هاش که ناله هاش بلند شد برام اهمیت نداشت و فقط سین/ه هاش رو می خوردم و کوک هم داشت لبای لنا رو می خورد که من انقدر خوردم کبود شد
ویو جونگکوک
بلند شدم لباسش کامل در آوردم و بدون آمادگی داخل/ش فرو کردم که جیمین هم از جلو فرو کرد حس لذت دوگانه رو احساس کرد و جیغ های بنفشی می کشید و خیلی لذت بخش بود برام جیغ هاش
*شب تاریخی اونا تموم شد و صبح شد*
چطور شد؟
پارت: 8
( این پارت اسمات داره اگر جنبه ندارید نخونید)
ویو جیمین مدتی بعد
خیلی خورده بودم تقریبا بیشتر از جونگکوک که یهو یه دختر با لباس کوتاه که لعنتی باسن/ش معلوم بود و یقه اش خیلی باز بود نشست روی پاهام و گفت (علامت دختره ~)
~اوپا من دلم خاله بازی میخواد میشه با من خاله بازی کنی؟ قول میدم دختر خوبی باشم هوم؟
*با صدای لوس گفت و خودش رو به جیمین میما/لوند که جیمین رو تحری/کش کنه
_اوه دوست داری باهات خاله بازی کنم؟
~آره اوپا لطفاً خیلی دلم میخواد
_قول میدی بزاری سین/ه های درشتت رو با دیک/م بکنم هوم؟
~آره اوپا هر چقدر بخوای بهت میدم فقط بیااا
_اسمت چیه خوشگلم؟
~اوپا اسم من لنا هست و الان خیلی دوست دارم تو بیایی با من بازی کنی لطفاً
*جیمین نگاهش رو به کوک داد و گفت*
_جونگکوکاااا تو هم بیا خوش بگذرونیم
=خیلی خوب بنظرم خوب باشه «با لحن شیطون*
~اوه بریم اوپا ها من راه رو نشون میدم بهتون
_بریم لنا چون امشب کو/نت پارس دختر
=دقیقا اگر بمیری هم برامون مهم نیست
*لنا اونا رو برد به یه اتاق که تم قرمزی داشت و با گل قرمز تزیین بود و یه تخت وسط اتاق بود به محض رسیدن جونگکوک لنا رو روی تخت انداخت و جیمین در رو قفل کرد تا راحت بتونند کارشون رو انجام بدن*
ویو جیمین رفتم به سمت تخت و خودم روی لنا خیم/ه زدم و پیراهنش رو در آوردم و سو/تین رو هم در آوردم و افتادم به جون سین/ه هاش که ناله هاش بلند شد برام اهمیت نداشت و فقط سین/ه هاش رو می خوردم و کوک هم داشت لبای لنا رو می خورد که من انقدر خوردم کبود شد
ویو جونگکوک
بلند شدم لباسش کامل در آوردم و بدون آمادگی داخل/ش فرو کردم که جیمین هم از جلو فرو کرد حس لذت دوگانه رو احساس کرد و جیغ های بنفشی می کشید و خیلی لذت بخش بود برام جیغ هاش
*شب تاریخی اونا تموم شد و صبح شد*
چطور شد؟
- ۵۸۲
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط