پارت
پارت ۵
انچه گذشت: خیلی کنجکاو بودم ببینم ارباب چه کارس با چیزی که جیهوپ گفت یه دقیقه نتونستم نفس بکشم
ات: میشه..بگی ارباب چه کاری ؟☺️
جیهوپ: ...مگرتهیونگ.چیز...ارباب...بهت نگفته اون مافیاعه..منم مافیام...ارباب بزرگترین مافیا کره...اون که تورو به اتاق ارباب برد..(کوک) اون برادر بزرگ اربابه اسمش کوکه....من با ارباب و کوک دوست صمیمیم ☺️
ات: م...می...میشه...بگی..ا..اسم ارباب چیه ؟(ترس)
جیهوپ: خب.. اسمش.....تهیونگه...کیم تهیونگ عه من باید برم داره دیرم میشه خداحافظ ☺️و اینکه نترس من مثل بقیه باهات رفتار نمیکنم (لبخندش پر رنگ تر میشه)
ات: باشه... خداحافظ 🙂(ویو ات: بعد از اینکه جیهوپ رفت اون نچسب امد)
سوجین: هوی....دختره..هرزه..من کاری نمیکنم هااااا (اخرش با داد)
ات: اولن درست حرف بزن هرزه خودتی دومن..باید کار کنی مگر خونه خالته..واسه خودت هر غلطی کنی هااا (عصبانی)
سوجین:به تو ربطی نداره..دختره بی پدر و مادر (با لحنه تمسخرآمیز)
ویو ات
وقتی بهم گفت بی پدر و مادر نتونستم جلوی خودمو بگیرم و یه سیلی محکم بهش زدم که باعث شد خون از دماغش در بیاد و یقه لباسشو گرفتم
ات: دختره..عوضیی...جرعت داری یه باره دیگه...فوش بده تا همین جا جنازتو بندازم.....(عربده )
سوجین: هیچ غلطی نمیتونی بکنی.... راستی حروم زاده ارباب..بهم گفت که یه..قانونو باید رعایت کرد که خودش یادش رفت بهت بگه ولی به من گفت که به توی هرزه بگم...اونم اینه که نمیتونی توی عمارت هیچ دعوایی کنی
ات:پس که به من میگی هرزه (نیشخند)
ویو ات
تا تونستم زدمش .. واقعا کارام دست خودم نبود وقتی بهم فوش داد کنترلمو از دست دادم.. داشتم همین جوری میزدمش که یهو..
شرط پارت بعد ۵لایک و ۲کامنت☺️
انچه گذشت: خیلی کنجکاو بودم ببینم ارباب چه کارس با چیزی که جیهوپ گفت یه دقیقه نتونستم نفس بکشم
ات: میشه..بگی ارباب چه کاری ؟☺️
جیهوپ: ...مگرتهیونگ.چیز...ارباب...بهت نگفته اون مافیاعه..منم مافیام...ارباب بزرگترین مافیا کره...اون که تورو به اتاق ارباب برد..(کوک) اون برادر بزرگ اربابه اسمش کوکه....من با ارباب و کوک دوست صمیمیم ☺️
ات: م...می...میشه...بگی..ا..اسم ارباب چیه ؟(ترس)
جیهوپ: خب.. اسمش.....تهیونگه...کیم تهیونگ عه من باید برم داره دیرم میشه خداحافظ ☺️و اینکه نترس من مثل بقیه باهات رفتار نمیکنم (لبخندش پر رنگ تر میشه)
ات: باشه... خداحافظ 🙂(ویو ات: بعد از اینکه جیهوپ رفت اون نچسب امد)
سوجین: هوی....دختره..هرزه..من کاری نمیکنم هااااا (اخرش با داد)
ات: اولن درست حرف بزن هرزه خودتی دومن..باید کار کنی مگر خونه خالته..واسه خودت هر غلطی کنی هااا (عصبانی)
سوجین:به تو ربطی نداره..دختره بی پدر و مادر (با لحنه تمسخرآمیز)
ویو ات
وقتی بهم گفت بی پدر و مادر نتونستم جلوی خودمو بگیرم و یه سیلی محکم بهش زدم که باعث شد خون از دماغش در بیاد و یقه لباسشو گرفتم
ات: دختره..عوضیی...جرعت داری یه باره دیگه...فوش بده تا همین جا جنازتو بندازم.....(عربده )
سوجین: هیچ غلطی نمیتونی بکنی.... راستی حروم زاده ارباب..بهم گفت که یه..قانونو باید رعایت کرد که خودش یادش رفت بهت بگه ولی به من گفت که به توی هرزه بگم...اونم اینه که نمیتونی توی عمارت هیچ دعوایی کنی
ات:پس که به من میگی هرزه (نیشخند)
ویو ات
تا تونستم زدمش .. واقعا کارام دست خودم نبود وقتی بهم فوش داد کنترلمو از دست دادم.. داشتم همین جوری میزدمش که یهو..
شرط پارت بعد ۵لایک و ۲کامنت☺️
- ۵.۳k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط