پارت9#

پارت9#
وقتی وارددستشویی شدم با بوی بدی که میداد حالم روبهم زد🤢...باحال بد دنبال جای مخفی بودم که چشمم به اتاقکی آخردستشویی هاافتاد،دیدم که وسایل نظافت داخلش بودن.داخل شدمودروازداخلش قفل کردم بعدلباسمودرآوردم ازداخل کیفم، پوشیدم ،ماکسم درآوردموباذوق خواصی کشیدم سرم.

بعداطرافوچک کردم سطل قرمزرنگی روپشت وسیله هابرداشتمو رفتم بیرونوپرازآب کردم بعدرنگایی که باخودم آوردم روداخلش خالی کردم.بعدمایع دستشویی روداخلش خالی کردم.سطلوبرداشتموبردم آخرسکوی شیرآب ها بعد ازش رفتم بالا سطلوباسختی بلندکردمو گذاشتم روی یکی ازدیوارهای دستشویی ها،چشمم افتاده به مخزن مایع دستشویی درش آوردمو پریدم پایین نصفشم خالی شدداخل روشویی هابعدهم پریدم پایینو مایع رو خالی کردم کف راه روی دستشویی، خوبیش این بودمایع سفیدرنگ بودومعلوم نبود.کارم که تموم شدرفتم دوباره بالاروشویی بعدم بالا دیوار.دیوارهای دستشویی که بهم وصل بودن ،سطلوبرداشتمورفتم نزدیک درورودی.منتظرموندم پسرای بدجنس بیان تامن حسابشونوبرسم.
زمانی نگذشت که زنگ تفریح خورد.چنددقیقه بعدپسری بادووارددستشویی شداماپاش لیز خوردو پاهاش هوارفتنوباباسن افتاد.مهکم دردهنمودودستی گرفتموخندموخفه کردم پسره بلندشودوحرف بدی به سرای داربدبخت زدورفت.انگارپشیمون شدکارشوکنه.
کمی بعدهمون پسرای بدباگروهش وارددستشویی شدنو دست پسری روهم بازور دنبال خودشون می‌کشیدن حدسم درست بودپس. یهوپسرجلویی مثل پسراولی که اومده بود،کله پاشدو بقیه هم پشت سرشون افتادن روهم،دوباره دستموگرفتم جلودهنم تاصدای خندم بلند نشه،دوباره یکی دیگه بادووارددستشویی شد،همون پسرلاغرمردنیه بودش.همچین لیزخوردوزدزیربقیه که هرکدوم با باسن لیزخوردن طرفی،بهترین موقعیت بودسطل روبرداشتمو روی سرهمه پاچیدم،دادهمه بلندشد.دویدم سمت دیوارهایی که مخفیگاهم بودوپریدم پایین، کیفموبرداشتم موسرمومخفی کردم روشوسیردل خندیدم.هنوزصدای دادشون میومدیکی شون گفت:
-آیی ننه چشام میسووووزه.
کم کم همه همینوفریادمیزدن،فکرکنم مایعی که ریختم داخل سطل رفت توچشمشون.
دیدگاه ها (۰)

پارت10#صدای پسری که ازهمه پرزورتروبزرگتربودوانگاررئیسشونم بو...

فکرکن .فکرکن پسر.چشمم افتادبه لباسم .خودشه، کسی بااینامنونمی...

پارت8#چندروزگذشتومن شاهدحال بدداداشم بودم.یه روزکه ازمدرسه ب...

پارت7#فلش بک گذشته*آدرین 8ساله...داشتم باتوپم نزدیک درحیاط ر...

#از_رنجی_که_می‌بریم

...(:....

TV Girl™

اره گلم😚

یک نگاهت در تاریکی و روشنی ریست

نه دیگر نمی آید.. 🔥❤

#حق

اعتماد کنی باختی ۰۰۰

✲ وقتی مغزت دست از سرت برنمی‌داره...تپش قلب ، دست‌های یخ‌زده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط