بر تمام خاطراتم رنگ ...
بر تمام خاطراتم رنگ آذر می زنم
زرد را در سرخ و نارنجی شناور می زنم
اشک هم آمد بیاید، خوشتراز این هیچ نیست
در کنارِ اشک هایم لب به ساغر می زنم
شب سیاه و نورِ مهتاب و سکوتی پر ملال
با دلی خسته، قلم بر شعر و دفتر می زنم
من همان دیوانه ام، یک عاشق مست و خراب
که برای دیدنت بر سیمِ آخر می زنم
غرق در آشوب و بحرانِ نبودن های تو
آتشِ این عشق را با نرخِ جان سر می زنم
لحظه ای نام تو را بردم، قلم بهتر نوشت
رنگِ عشق و عاشقی را رنگِ برتر می زنم
من که شاعر نیستم این واژه ها خود امدند
مطمئنأ این قلم را مُهرِ باور می زنم
زرد را در سرخ و نارنجی شناور می زنم
اشک هم آمد بیاید، خوشتراز این هیچ نیست
در کنارِ اشک هایم لب به ساغر می زنم
شب سیاه و نورِ مهتاب و سکوتی پر ملال
با دلی خسته، قلم بر شعر و دفتر می زنم
من همان دیوانه ام، یک عاشق مست و خراب
که برای دیدنت بر سیمِ آخر می زنم
غرق در آشوب و بحرانِ نبودن های تو
آتشِ این عشق را با نرخِ جان سر می زنم
لحظه ای نام تو را بردم، قلم بهتر نوشت
رنگِ عشق و عاشقی را رنگِ برتر می زنم
من که شاعر نیستم این واژه ها خود امدند
مطمئنأ این قلم را مُهرِ باور می زنم
- ۵.۴k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط