سناریو: در خواستی وقتی ات می‌گه «حامله هستم» 🤍

سناریو: در خواستی وقتی ات می‌گه «حامله هستم» 🤍

نامجون:
چند ثانیه ماتش می‌بره. بعد لبخند آرومی روی لبش می‌شینه، دست ات رو می‌گیره و می‌گه:

جدی؟... قراره بابا بشم؟


جین:
چشم‌هاش گرد می‌شه.

صبر کن... واقعاً؟
بعد از خوشحالی ات رو بغل می‌کنه و می‌گه:

از این به بعد بیشتر مراقبت می‌کنم.


شوگا:
اول ساکت می‌شه و باورش نمی‌شه. بعد لبخند کوچیکی می‌زنه و می‌گه:

بهترین خبری بود که می‌تونستم بشنوم.


هوسوک:
از خوشحالی بالا و پایین می‌پره.

وای! واقعاً؟!
بعد با ذوق می‌گه:

باید این روز رو جشن بگیریم!


جیمین:
با لبخند به ات نگاه می‌کنه، دستش رو روی دست ات می‌ذاره و می‌گه:

ممنون که این خبر قشنگ رو بهم دادی.


تهیونگ:
برای چند لحظه هیچ حرفی نمی‌زنه. بعد لبخند بزرگی می‌زنه و می‌گه:

نمی‌تونم صبر کنم تا کوچولومون رو ببینم.


جونگکوک:
با هیجان می‌گه:

واقعاً؟!
بعد با لبخند دست ات رو می‌گیره و می‌گه:

از امروز هر کاری لازم باشه انجام می‌دم تا تو و کوچولومون حالتون خوب باشه. 💜
دیدگاه ها (۰)

سناریو: در خواستی وقتی اعضا سر ات داد می‌زنننامجون:از شدت ع...

سناریو: وقتی ات سر بچه داد می‌زنهنامجون:آروم دست ات رو می‌گی...

سناریو: وقتی ات غذا رو می‌سوزونه 🍳نامجون:با بوی سوختگی سریع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط