تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیرد

تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیرد
طلب بوسه از آن غنچه دهان می گیرد

بهر هر بوسه ی تو جان به لبم می آید
لبم از بوسه ی شیرین تو جان می گیرد

عشق تو آتش اگر بر تن و جانم بزند
قلبم از آتش عشقت نوسان می گیرد


گر رسد دست دلم بر در باغ دل تو
سایه ی عیش از آن سرو روان می گیرد

گر چه یوسف شده ای سوی در بسته نرو
با زلیخا شدنم جامه دران می گیرد


به سیه چاله ی چشمان تو ای مستبدم
دل مشروطه طلب هم خفقان می گیرد


تا که تسخیر شود کشور دل با نگهت
با جهانگیری تو هر دو جهان می گیرد
دیدگاه ها (۲)

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

دوست دارم غزلت باشم و باشی بغلمشعر اذان بوسه به لبهای تو خیر...

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

دوستت دارمانقدر زیاد که گاهی وقت هاکه دوریچشمانم بی اختیار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط