Part ...
Part:60. #ریاست.عشق
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.
با حس سردرد چشمامو باز کردم سرم گیج می رفت حالم
خیلی بد بود از روی صندلی
بلند شدم ولی به خاطر سرگیجه چند بار نزدیک بود بخورم زمین
نمی دونستم ساعت چنده اتاقم تاریک بود و شب شده بود آروم آروم سمت در می رفتم
اما بیشتر از قبل سرم گیج می رفت
از اتاقم اومدم بیرون و سمت سالن غذا خوری رفتم که دیدم جئون هم اونجاست
متوجه حال بدم شد و سمتم اومد
چشمام سنگینی می کرد و
دیگه نمی تونستم باز نگهشون دارم چشم هام آروم بسته شد و بدن بی جونم توی بغل گرم کسی فرود اومد
ویو جونگکوک
پکی از سیگارم کشیدم و دودشو تو هوا پخش کردم
ساعت تقریباً سه بود و داشت پرونده ها تموم می شد
گرسنم شده بود سیگار مو خاموش کردم و از اتاق بیرون رفتم نگاهم سمت اتاق اـت
رفت آروم درشو باز کردم که دیدم سرشو روی میز گذاشته و خوابیده درو بستمو سمت
سالن غذاخوری رفتم از یکی از کابینت ها قهوه رو برداشتم و مشغول درست کردن قهوه شدم
یه کیک از توی یخچال برداشتمو قهوه رو توی لیوان ریختم و همراه کیک خوردم
ظرف هامو توی سینک گذاشتم
و خواستم برم که دیدم ات هم اینجاست
رنگش پریده بود زیر چشماش گود افتاده بود حالش خوب نبود نزدیکش رفتم که از حال رفت
توی ب.غلم کشیدمش
بدنش داغ شده بود دستمو زیر پاش بردمو بلندش کردم
در اتاقمو باز کردمو ات و گذاشتم رو مبل و کتمو روش انداختم
سریع سمت سالن غذاخوری رفتم و از یکی از کابینت ها قرص و شربت برداشتمو برگشتم اتاقم و درو بستم
سمت ات رفتمو یکم شربت بهش دادم
از توی یکی از اتاق ها بالشت و پتو اوردمو بالشت و زیر سرش گذاشتم و پتو رو روش انداختم ،حالش یکم بهتر
شده بود ،سمت اتاقش رفتمو پرونده هارو فرستادم برای لپتاپ خودم و مشغول چک کردنشون شدم
....
با حس سردرد چشم هامو باز کردم با یاد آوری دیشب نشستم رو ی مبل نگاهی به اطرافم انداختم نمی دونستم کجام از جام پاشدمو
_حالت بهتره
با صدایی پشت سرم ترسیده برگشتم که با جئون مواجه شدم
موهامو عقب دادمو نگاهش کردم
+ اوم
بعد از جام بلند شدم
سمت در رفتم تا بازش کنم که
.......
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.
با حس سردرد چشمامو باز کردم سرم گیج می رفت حالم
خیلی بد بود از روی صندلی
بلند شدم ولی به خاطر سرگیجه چند بار نزدیک بود بخورم زمین
نمی دونستم ساعت چنده اتاقم تاریک بود و شب شده بود آروم آروم سمت در می رفتم
اما بیشتر از قبل سرم گیج می رفت
از اتاقم اومدم بیرون و سمت سالن غذا خوری رفتم که دیدم جئون هم اونجاست
متوجه حال بدم شد و سمتم اومد
چشمام سنگینی می کرد و
دیگه نمی تونستم باز نگهشون دارم چشم هام آروم بسته شد و بدن بی جونم توی بغل گرم کسی فرود اومد
ویو جونگکوک
پکی از سیگارم کشیدم و دودشو تو هوا پخش کردم
ساعت تقریباً سه بود و داشت پرونده ها تموم می شد
گرسنم شده بود سیگار مو خاموش کردم و از اتاق بیرون رفتم نگاهم سمت اتاق اـت
رفت آروم درشو باز کردم که دیدم سرشو روی میز گذاشته و خوابیده درو بستمو سمت
سالن غذاخوری رفتم از یکی از کابینت ها قهوه رو برداشتم و مشغول درست کردن قهوه شدم
یه کیک از توی یخچال برداشتمو قهوه رو توی لیوان ریختم و همراه کیک خوردم
ظرف هامو توی سینک گذاشتم
و خواستم برم که دیدم ات هم اینجاست
رنگش پریده بود زیر چشماش گود افتاده بود حالش خوب نبود نزدیکش رفتم که از حال رفت
توی ب.غلم کشیدمش
بدنش داغ شده بود دستمو زیر پاش بردمو بلندش کردم
در اتاقمو باز کردمو ات و گذاشتم رو مبل و کتمو روش انداختم
سریع سمت سالن غذاخوری رفتم و از یکی از کابینت ها قرص و شربت برداشتمو برگشتم اتاقم و درو بستم
سمت ات رفتمو یکم شربت بهش دادم
از توی یکی از اتاق ها بالشت و پتو اوردمو بالشت و زیر سرش گذاشتم و پتو رو روش انداختم ،حالش یکم بهتر
شده بود ،سمت اتاقش رفتمو پرونده هارو فرستادم برای لپتاپ خودم و مشغول چک کردنشون شدم
....
با حس سردرد چشم هامو باز کردم با یاد آوری دیشب نشستم رو ی مبل نگاهی به اطرافم انداختم نمی دونستم کجام از جام پاشدمو
_حالت بهتره
با صدایی پشت سرم ترسیده برگشتم که با جئون مواجه شدم
موهامو عقب دادمو نگاهش کردم
+ اوم
بعد از جام بلند شدم
سمت در رفتم تا بازش کنم که
.......
- ۳۱۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط