یه تیکه کالباس انداختم جلوی گربه اومد بو کرد شروع کرد به

یه تیکه کالباس انداختم جلوی گربه اومد بو کرد شروع کرد به گریه کردن گفت بوی داداشمو میده

دور مادر بزرگم نشسته بودیم داشت خاطره میگفت ، یهو زوم کرد رو صورتم ، گفت: نامزد کردی؟! ، گفتم نه گفت خاک بر سرم ما تا نامزد نمیکردیم جرعت نمیکردیم ابرو برداریم ، یهو مامانم زد به پهلوم گفت گمشو برو بیرون تا نفهمیده پسری

فالو یادت نره خوشگله
دیدگاه ها (۰)

.آدم برای کسی که دوسش داره توضیح میده:).به یه آدمایی تو زندگ...

این که می‌بینید قلب پسرا ست حتی از دخترا هم مهمتره براشون حت...

سکوت پیستPart:⁸⁴آروم در اتاقش رو زدم اما اجازه ورودی نشنیدم ...

پارت³بعد اینکه جلو همه شربت گرفتم رفتم همین جور به صف ایستاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط