یه تیکه کالباس انداختم جلوی گربه اومد بو کرد شروع کرد به
یه تیکه کالباس انداختم جلوی گربه اومد بو کرد شروع کرد به گریه کردن گفت بوی داداشمو میده
دور مادر بزرگم نشسته بودیم داشت خاطره میگفت ، یهو زوم کرد رو صورتم ، گفت: نامزد کردی؟! ، گفتم نه گفت خاک بر سرم ما تا نامزد نمیکردیم جرعت نمیکردیم ابرو برداریم ، یهو مامانم زد به پهلوم گفت گمشو برو بیرون تا نفهمیده پسری
فالو یادت نره خوشگله
دور مادر بزرگم نشسته بودیم داشت خاطره میگفت ، یهو زوم کرد رو صورتم ، گفت: نامزد کردی؟! ، گفتم نه گفت خاک بر سرم ما تا نامزد نمیکردیم جرعت نمیکردیم ابرو برداریم ، یهو مامانم زد به پهلوم گفت گمشو برو بیرون تا نفهمیده پسری
فالو یادت نره خوشگله
- ۱۱۷
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط