پارت ۱۳۲ ☆

پارت ۱۳۲ ☆
جاذبه ی چشمات ♡.......از زبون رادین ......
که یهو رها با جیغ پرید
ایستاده بود و میلرزید
رها :ر.ر.رادینننن
و همونطور که ایستاده بودم پرید بغلم و آروم اشک میری نشوندمش رو مبل کنار میز
من :گریه نکن پاک کن اشکاتو
رها :رادین من میترسم
من:نترس من پیشتم
رها :تا همیشه
من :اره تا همیشه همیشه
که یهو دوباره خون بالا آورد
دستمال بهش دادم و گفتم :از این به بعد از جیغ و داد خبری نیست باشه
رها گیج نگام کرد :چرا ؟
من :آرزو گفت تا یه مدت نباید جیغ بزنی تا گلوت خوب بشه الانم پاشو لباس عوض کن و بستنی هم گرفتم بخور چون گفت باید بخوری
رها:باشه ولی
من :خب بزار بگم آرزو خاله ی منه همون که اون روزی داشتم باهاش حرف میزدم
رها :آهان
رفت و لباساشو عوض کرد و رفت طرف آشپزخونه
از زبون رها.....
بع حرفای رادین کامل گوش کردم و رفتم طرف آشپزخونه اومدم جیغ بزنم که جلو دهنمو گرفتم پرهام با یه لیوان چایی تو دستش داشت میومد بیرون
پرهام:عه سلام خوبی
گلوم داشت میسوخت و صدام زورکی در نمیومد
پرهام متوجه شد و فریز رو باز کرد
پرهام :بفرما
بستنی رو برداشتم و رفتم سمت رادین
رادین :عه پس من چی
من :تو چی
که یهو پرهام بستنی رو پرت کرد سمت رادین
پرهام:زیاد حرف نزنید یه نفر خوابیده
متوجه بیتا شدم که رو مبل خوابش برده بود
نشستم جلو تلوزیون و رادین کنارم و فیلم گذاشتم پرهامم اومد و کنار بیتا نشست که ......
از زبون بیتا ..........
با سردرد شدید و احساس ضعف چشمامو باز کردم تو بغل پرهام بود و دستشم دور یه لبخند ملایمی زدم
اومدم بلند شم ولی اونقدری پهلوم درد میکرد نمیتونستم جم بخورم
پرهام متوجه من شد :عه بیدار شدی بیا این مسکن رو بخور برم برات یه چیزی بیارم بخوری
باشه ایی گفتم و مسکن رو خوردم و نگاهم هم افتاد به رها و رادین که جلو تلوزیون لم داده بودن و خوابشون برده بود
پرهام :الوووو کجایی بیا شام بخور
من :ممنون تو خوردی ؟
پرهام :نه
من:پس بیا بشین باهم بخوریم
پرهام :باشه
نشستیم و شام خوردیم که پرهام تلوزیون رو خاموش کرد
پرهام :خوابت میاد بیا برو رو تختت اینجا اذیت میشی
حال پاشدن نداشتم و گفتم راحتم و اونم کنارم نشست
من :خوبی
پرهام :اگه تو خوب باشی منم خوبم تو الان به من بگو چطوری ؟
من :مگه میشه پیش تو باشم و خوب نباشم
بغلش کردم و سرمو گذاشتم رو سینه ش به صدای قلبش گوش میدادم
اونم دستشو دورم حلقه کرده بود
همینطوری که تو بغلش بودم چشام گرم شد و خوابم برد
با صدای تلوزیون از خواب بیدار شدم که .............
دیدگاه ها (۱۸)

پارت ۱۳۳ ☆جاذبه ی چشمات ♡......از زبون بیتا ......با صدای بل...

پارت ۱۳۱ ☆جاذبه ی چشمات ♡.......از زبون پرهام ........که راد...

پارت ۱۳۰ ☆جاذبه ی چشمات ♡........از زبون بیتا.......در یهو ب...

bad boyfriend season : 1part : 14کوک : عیب نداره...نترس...خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط