𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁶
ویو: ات

چند ثانیه همون‌جا خشکم زده بود.

حرف جونگ‌کوک هنوز توی سرم می‌چرخید.

«کسی بالاخره فهمیده نقطه‌ضعف ویکتور کجاست.»

آروم از اتاق بیرون اومدم.

جونگ‌کوک چند قدم جلوتر ایستاده بود.

+ یعنی الان چی میشه؟

بدون اینکه برگرده نگام کنه، گفت:

_ الان می‌ری اتاقت.

+ ولی...

این بار برگشت و نگام کرد.

_ ات.

لحنش اون‌قدر جدی بود که حرفم نصفه موند.

_ برو.

با اخم سرم رو پایین انداختم.

+ باشه...

چرخیدم و راه افتادم.

اما هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودم که صدای سه‌اون رو شنیدم.

سه‌اون: ارباب!

ایستادم.

جونگ‌کوک برگشت سمتش.

سه‌اون با عجله نزدیک شد و چیزی آروم در گوشش گفت.

چهره‌ی جونگ‌کوک سردتر شد.

_ مطمئنی؟

سه‌اون سر تکون داد.

سه‌اون: بله.

جونگ‌کوک چند لحظه سکوت کرد.

بعد نگاهش به سمت من افتاد.

من هنوز وسط راهرو ایستاده بودم.

_ ات.

+ بله؟

_ همین الان برو اتاقت.

+ چی شده؟

این بار صدایش آرام‌تر، اما جدی‌تر بود.

_ فقط کاری که گفتم رو انجام بده.

به نگاهش خیره شدم.

چیزی در چهره‌ش بود که باعث شد دیگه سؤال نکنم.

آروم برگشتم و به سمت اتاقم رفتم.

اما قبل از اینکه در رو ببندم...

صدای جونگ‌کوک رو شنیدم:

_ هیچ‌کس حق نداره به ات نزدیک بشه.

در رو بستم.

قلبم تند می‌زد.

+ چرا این‌قدر جدی شد...؟

و درست همون لحظه...

صدای شلیک از طبقه‌ی پایین بلند شد.
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁷ویو: اتصدای شلیک هنوز توی گوشم ب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁵ویو: اتصبح با صدای زنگ گوشی بیدا...

🎀 𝟭𝟬𝟬 𝗙𝗢𝗟𝗟𝗢𝗪𝗘𝗥𝗦 🎀وای بالاخره ۱۰۰تایی شدیممم 😭🩷واقعاً فکر نمی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸ویو: جونگ‌کوکگوشی روی میز لرزید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط