چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم
لختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم

از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر
تا رخنه ای در قلعه بند فطرتت باشم

سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت
یا شعله واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار تا چون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم


فدای تمام تنهایی هات...ماه من..بانوی من. فدای چشمهات بشم که دنیایی حرف داره..جون میدم برات عمرم..
دیدگاه ها (۱)

تو مال مٖنی و من گـدایت شدہ ام دلـتـنگِ شـنـیـدن صـدایت شدہ ...

دلم برای چشمات بد تنگ شده..17ویــــــن

غمگین تر از گالیله ام بانو اخبار مرتد بودنم، پیچیدمن معتقد ...

تمام هستی من..بانوی مهربونمتمام داروندارم..همه کسم..صبحت بخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط