وارثآن
وارثآن
میدویدم....مهم نبود کجا فقط میدویدم...نمیدونم چطور این اتفاقات افتاد...فقط میدونم الان باید جای خوبی برای پنهان شدن انتخاب کنم..
الان چندتا قاتل دنبالمن تا اونجایی که فهمیدم...اونا رو یکی استخدام کرده...کی؟...اخه کی پدر کشتگی با من داره؟
به ایستگاه قطار رسیدم..."سرفه..سرفه"..
اگه حواسمو جمع میکردم الان گلوم خونی نبود..
حواسم پرت شد و قاتل تونست با چاقو رو گلوم رو کم عمق ببره...اگه عمیق بود الان مرده بودم.
خواستم به دیواری تکیه کنم که"واااییییی"
افتادم جایی...اینجا کجاست؟کجا اومدم؟
اینا مهم نیست...بایو مخفی شم...مثله اینکه اونجا هم ی ایستگاه قطار بود...ادمای هم سن من که بیشترشون با لباس فرم های عحیبی که داشتن سوار میشدن...منم که...هودی با بگ پوشیده بودم...فکر کنم باید چشمشون بهم نخوره...
یواشکی برای اینکه کسی نفهمه وارد قطار شدم و خودمو توی ی کوپه قایم کردم...شت ی نفر تو بود داشت کتاب میخوند...ضایع بود که سوار نشم...کلاه هودی رو رسم کشیدم و سوار شدم...
یارو چشمش بهم افتاد و هیچی نگفت خدارو شکر...
رو صندلی که نشستم..متوجه شدم سرم گیج میره..گلوم میسوخت...
دستمو سمت گلوم بردم که خونی شد...دیگه نمیتونم تحمل کنم....و چشمام بسته شد.
چطوره؟
میدویدم....مهم نبود کجا فقط میدویدم...نمیدونم چطور این اتفاقات افتاد...فقط میدونم الان باید جای خوبی برای پنهان شدن انتخاب کنم..
الان چندتا قاتل دنبالمن تا اونجایی که فهمیدم...اونا رو یکی استخدام کرده...کی؟...اخه کی پدر کشتگی با من داره؟
به ایستگاه قطار رسیدم..."سرفه..سرفه"..
اگه حواسمو جمع میکردم الان گلوم خونی نبود..
حواسم پرت شد و قاتل تونست با چاقو رو گلوم رو کم عمق ببره...اگه عمیق بود الان مرده بودم.
خواستم به دیواری تکیه کنم که"واااییییی"
افتادم جایی...اینجا کجاست؟کجا اومدم؟
اینا مهم نیست...بایو مخفی شم...مثله اینکه اونجا هم ی ایستگاه قطار بود...ادمای هم سن من که بیشترشون با لباس فرم های عحیبی که داشتن سوار میشدن...منم که...هودی با بگ پوشیده بودم...فکر کنم باید چشمشون بهم نخوره...
یواشکی برای اینکه کسی نفهمه وارد قطار شدم و خودمو توی ی کوپه قایم کردم...شت ی نفر تو بود داشت کتاب میخوند...ضایع بود که سوار نشم...کلاه هودی رو رسم کشیدم و سوار شدم...
یارو چشمش بهم افتاد و هیچی نگفت خدارو شکر...
رو صندلی که نشستم..متوجه شدم سرم گیج میره..گلوم میسوخت...
دستمو سمت گلوم بردم که خونی شد...دیگه نمیتونم تحمل کنم....و چشمام بسته شد.
چطوره؟
- ۲.۳k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط