لب فروبسته تر از حادثه ای آنی بود

لب فروبسته تر از حادثه ای آنی بود
دختری گمشده در بی سر و سامانی بود
متلاشی شده افکار پس و پیش و گمی
وسط بلبشوی لشگر ساسانی بود
قدر یک عمر در افکار خودش زندانی
قدر یک عمر در این فاجعه زندانی بود
داد آزادی افکار به لبهاش اما ...
مهر بدنامی تاریخ به پیشانی بود
طرحی از نسل من و ما که به دریا نرسید
مانده از نسل ملخ خورده ی ایرانی بود
با بهاری که به پاییز بدل شد کوچید
متولد شده در یک شب آبانی بود
او کسی بود ، کسی هست ، کسی خواهد بود..
زنی از فرقه ی می دانم و می دانی بود


/ سعید
دیدگاه ها (۳)

مرده ای در ذهن قفس دغدغه‌ ی آزادی نیستی در حنجره‌ ی زرد زمین...

از روی دست خط قشنگش که مانده بود چندشب به احتمال قوی شعر خوا...

ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم تو هم پایان تلخی داری...

کنون که وضعیت روزگار عادی نیست بیا چو بید بلرزیم اگرچه بادی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط