پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشق بازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
با همه نسیان تو گویی از پی آزار من
خاطرم با خاطرات،خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما خود نهانی می کند....
دیدگاه ها (۳)

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی می...

........شهریار.........پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل ...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کندبلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می...

پیرموگاهی دلم یادجوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکنده...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی می...

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگا...

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولیچون بهاران می‎رسد با من خزا...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط