نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت می کنم روز های خوب زندگیمو

چرا اول قصه همه دوستم می دارن

وسط قصه می شه سر به سر من میذارن

تا می خواد قصه تموم شه ......... همه تنهام می ذارن

میتونم مثل همه دورنگ باشم ..........دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون .......بترکه و خراب بشه

تا بیان جمش کنن

حباب دل سراب بشه .....

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

می تونم پشت دلها قایم بشم .....کمین کنم

ولی با این همه حرفها باز منم مثل اونام

یه دروغ گو می شم ......همیشه ورد زبونام

یه نفر پیدا بشه به من بگه چکار کنم

با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره

توی دنیا .اصلا عشق واقعی وجود داره .......؟؟؟؟؟؟

اصلا عشق واقعی وجود داره ..؟
دیدگاه ها (۱۹)

امام سجاد علیه السلام :مَنْ قَنَعَ بِما قَسَّمَ اللّه‏ُ لَهُ...

خوب به چشمانش نگاه کنید......از نزدیکدستانش را بگیرید......آ...

دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم....بگه:نرو...کسی رو میخوام...

نه شوقی برای ماندن ، نه حسی برای رفتن ،نه اشکی برای ریختن ، ...

> بعضی وقتا آدم از عشق حرف می‌زنه، > ولی تهِ دلش می‌دونه عش...

می‌دونی… یه وقتایی با خودم می‌گم تو بردی دختر! آره، شاید تو ...

بچه که بودم وقتی کار اشتباهی میکردم مادرم میگفت " اشکال ندار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط