1000 درد ، 2000 خوشحالی

1000 درد ، 2000 خوشحالی
پارت 7
ویو نارا
بیدار شدم وای از بعد از ظهر خوابیدم دیدم ساعت 4:36 صبح یا خدا سه ساعت دیگا باید برم مدرسه وسایل اردو هم جمع نکردم تو گروه نه نفرمون قرار بود من چادر ⛺ و اینجور چیزا رو بیارم تصمیم گرفتم برم خونه بغلی پیش
یونگی

رفتم زنگ در رو زدم یهو یونگی در رو باز کرد یه شلوارک فقط پوشیده بود.............. محو سیس پک هاش شده
بودم اصلا یه بدنی داشت ....نه نارا چی میگی برا خودت
یونگی.اگه نگاه کردنت تموم شد بفرما داخل
نارا.منحرف
یونگی.خب چیکار داشتی
نارا.حوصلم سر رفته بود....
یهو یه دختره اومد پایین اون اون یونا بود بهترین دوستم که همین دیروز اومده بود کره.............اما اینجا چیکار
می کنه؟؟
یونا.یونگی کی بو.....نارا قشنگمممم
نارا.یونا جونمممم و هردو پریدم بغل هم
نارا.یونا تو اینجا چیکار می کنی؟
یونا.دیروز که اومدم کره تصمیم گرفتم یونگی رو ببینم....او معرفی نکردم
یونگی داداشم.‌......تو یونگی رو از کجا میشناسی
یونگی.دوست دخترمه
یونا.واییییییی باورم نمیشه یونگی وای به حالت نارا ی منو اذیت کنی...اصلا چرا لباس نپوشیدی بدو برو
یونگی.یونا توروخدا گیر نده
یونا.نچ نچ نچ رو حرف منم حرف میزنی؟؟
بیا یه دمپایی با عشق پخخخ
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
نظرتونو بگید💓
دیدگاه ها (۴)

اسلاید 1 عکس نارااسلاید 2 عکس میا

1000 درد ، 2000 خوشحالیپارت 6نارا.نه........یونگی.چ..چینارا....

1000 درد ، 2000 خوشحالیپارت 5میا.سلام نارا جونمممنارا.میا کل...

Language translation=p۴معذرت خواهی کردم و از جمع اومدم بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط