سناریو

سناریو
وقتی وسط گریه قیافه دوستتو میبینی خندت میگیره به عنوان خواهر کوچیکتر

نامجون : ابجی جونم ، کوچولوم
ات : بله نامی
بفرما عزیزم
ات : این چیه بهم دادی
کتابی که باهاش بتونم بزنم تو سرت بلکه ادم شی و اینقدر نخندی



سوکجین : به من میخندی دختره ی خیره سر
ات : غلط کردم جین
نخیرم باید از دمپایی کتک بخوری تا ادم شی
ات : ( تو ذهنش) بدبخت شدم الفراررررر



یونگی : خواهر کوچولوم چرا میخندی
ات : اخه اون اسکل نگاه کن
یونا دوست ات : یونگی نمیخوای چیزی بگی به خواهرت
نه برای چی بگم لابد حقته دیگه
یونا : 😐
ات : 🤪
یونگی :😎


هوسوک : اوااااا خواهر جونم ، سانشاینم نخند ناراحت میشه هاااا
ات : چون تو گفتی چشم داداشی
اییی من قربون خواهر خوشگلم برم
ات : خدا نکنه
خدا بکنه
( خلاصه تا صبح قربون صدقه هم رفتن )


جیمین : یااا خداااا ابجی چرا اینقدر میخندی
ات : نخندم
نه قشنگم بخند که قشنگترین خنده های دنیارو داری
( و بله دیگه جیمین لاورا قشنگ بچم میشناسید دیگه ایشون تو همچین بحثایی چه استادی هستن 😅)



تهیونگ : نه تنها خواهرش بلکه خودش هم میخنده
( رابطه قشنگ خواهر و برادری بعدشم که موش و گربه میشن قشنگ اونایی که تجربش کردن میدونن چی میگم )



جونگکوک : ایشون که ابهتش میشناسید کسی جرئت خندیدن کنارش نداره ولی خب با خواهرش کاری نداره
دیدگاه ها (۷)

part4 «پوزش بابت تأخییر » که همهشون به من نگاه کردم و من گ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕چند هفته بعد، قصر غرق شادی بو...

فیک انتقام یا عشق

تک پارتی✨«از من نترس...»آخرین زنگ مدرسه مدت‌ها بود که خورده ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰یک ماه بعد...رینا گرد...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

انتقام سخت Part: 2ات: اوه هان واقعا نمیتونم اگه شوهرم بفهمه ...

bts

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط