.. کاش مے شد خویشتن را بشکنیم

.. کاش مے شد خویشتن را بشکنیم
یک شب این تندیس تن را بشکنیم
بشکنیم این شیشه صد رنگ را
این تغافل خانه نیرنگ را
آسمان دوستے آبے تر است
شب در این آیینه مهتابی تر است
من نمے گویم کسے بی درد نیست
هر کسے دردے ندارد مرد نیست
لیک مے گویم که فصل سوختن
آب را هم مے توان آموختن
خنده ها را مے توان تقسیم کرد
گریه ها را مے توان ترمیم کرد
گر خطر مے بارد از این فصل سرد
دوستے را باید اول بیمه کرد
عشق با لبخند مردم زنده است
زندگے هم با تبسم زنده است...
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕ماه‌ها بعد، یونا دوباره نقاشی کرد....

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

AR-Lp 36

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

P : 10

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۴‌آنیا لرزش دست‌هایش...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط