.. کاش مے شد خویشتن را بشکنیم
.. کاش مے شد خویشتن را بشکنیم
یک شب این تندیس تن را بشکنیم
بشکنیم این شیشه صد رنگ را
این تغافل خانه نیرنگ را
آسمان دوستے آبے تر است
شب در این آیینه مهتابی تر است
من نمے گویم کسے بی درد نیست
هر کسے دردے ندارد مرد نیست
لیک مے گویم که فصل سوختن
آب را هم مے توان آموختن
خنده ها را مے توان تقسیم کرد
گریه ها را مے توان ترمیم کرد
گر خطر مے بارد از این فصل سرد
دوستے را باید اول بیمه کرد
عشق با لبخند مردم زنده است
زندگے هم با تبسم زنده است...
یک شب این تندیس تن را بشکنیم
بشکنیم این شیشه صد رنگ را
این تغافل خانه نیرنگ را
آسمان دوستے آبے تر است
شب در این آیینه مهتابی تر است
من نمے گویم کسے بی درد نیست
هر کسے دردے ندارد مرد نیست
لیک مے گویم که فصل سوختن
آب را هم مے توان آموختن
خنده ها را مے توان تقسیم کرد
گریه ها را مے توان ترمیم کرد
گر خطر مے بارد از این فصل سرد
دوستے را باید اول بیمه کرد
عشق با لبخند مردم زنده است
زندگے هم با تبسم زنده است...
- ۴۲۹
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط