نینجای سایه فصل 2 )) پارت 5 غروب خورشید

نینجای سایه فصل 2 )) پارت 5 غروب خورشید
مارکو ناگهان از روی یک درخت پرید به سمت شینیکو و با یک حرکت شینیکو رو روی زمین پرتاب کرد و گفت شما ها کی هستین اینجا چه غلطی میکنید که مارلو دستش و رو صورت مارکو گزاشت و یک پاشم پشت پای مارکو گزاشت و رو صورتش فشار داد و مارکو از پشت پرتاب شد زمین اینقدر سریع بود که مارکو اول وجود مارلورو حس نکرد شینیکو پرسید غیر از تو کسه دیگه ای هم هست مارکو گفت اره هستن شینیکو گفت استاد کجاست مارکو گفت مرده ناگهان شینیکو بغضش گرفت و گفت چچچچجوری مارکو گفت یک لشگر سامورایی سیاه حمله کردن و با تیر کمان از روی کوه و کلی تیر های اتشین به سمتش پرتاب کردن و مرد بعد بقیه اومدن گفتن چی شده شینیکو همرو تعریف کرد و میناتسوکی گریه کرد مارکو گفت شینیکو بیا چند تا حرکات یاد بدم روی اب و شینیکو رفت دم حوض و تمرین کرد تمام روز تمرین کرد که ناگهان هنگام شب که همه میخواستم بخوابن یک صدا امد و.....
دیدگاه ها (۱)

زیبای کوچک فریبکار

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 2,1__صدای شلیک__س...

وقتی نصف شب …

part : 16ناگهان گلبرگ هارو پاره کرد و توی هوا پرتاب کرد& حدا...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

بازی با آتیش

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

مهمونی پارت ۵۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط