pt 5

pt 5
جیمین لبخندی زد که چشماش حلالی شد
یونگی دستشو روی لپ جیمین که از خجالت قرمز شده بود گذاشت و لبخندی زد که لثه هاش مشخص شد
جیمین خودش برای خودش خطبه عقد رو خوند و جواب مثبت داد ••• برای یونگی هم خوند که اون هم جواب مثبت داد
یونگی دستشو نوازش وار روی گونه جیمین حرکت داد و گفت:«دیگه برای همیشه همسر منی »
تور رو از روی صورت جیمین برداشت و بوسه کوتاهی روی لباش زد
جیمین خیلی شیرین خندید اما این خشیشون زیاد طول نکشید چون •••
مامان یونگی وارد حیاط شد و گفت«دارید چیکار میکنید»
یونگی سریع کت رو بیرون اورد و پشت سرش گرفت تا مامانش نبینه و جیمین تور رو انداخت و به مامان یونگی نگاه کرد و گفت:«داریم بازی میکنیم»
[مامان یونگی]: خوبه••• یونگی بیا بریم مشقاتو ننوشتی
--

یونگی دست جیمین و گرفت و دوید
رو به روی خونه ای ایستاد و کنار در چیزی نوشت
جیمین که هنوز خوندن رو یاد نگرفته بود گفت:«چی نوشتی؟»
[یونگی]: نوشتم جیمین عاشقتم و تا همیشه همسرم میمونی ختی اگه راضی نباشی
جیمین لبخند خجالتی ای زد:)
لایک کامنت بازنشر یادتون نره 😭🎀
دیدگاه ها (۱)

pt 4دستش به زنگ نمیرسید برای همین مشتای کوچیکشو به در کوبید ...

pt 3یونگی با چشم هایی که کم کم داشت پر اشک میشد، دامن مامان ...

pt 2جیمین با خشم ظاهری که برای بازی از خودش ساخته بود گفت:«ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط