من بمیرم که بر اندام تو سرما بخورد

من بمیرم که بر اندام تو سرما بخورد
کاش سرمای جهان بر بدن ما بخورد

کاش همواره به جای تب و سرما هرشب
به لب مست و پر از عشق تو صهبا بخورد

تو حبیبی تو نجیبی تو عزیزی ،باید
همه درد و بلا بر من تنها بخورد

بر دلم همنفسان انگ دو رنگی زده اند
طاقتم نیست دگرباره مبادا بخورد

طاقت زجر ندارم بخدا میترسم
کمر از بار غم و غصه ی تو تا بخورد

مانده ام بر سر تقدیر دوراهی آیا
دل دیوانه به دردت نخورد یا بخورد

بخدا عشق روان میشود از دشت اگر
قطره ی اشک تو بر گونه ی صحرا بخورد

همه پرسشم از خالق هستی اینست
که چرا قلب فرشته غم دنیا بخورد ؟!

کاش می شد که بیایی و مرا شادکنی
دل دیوانه از این آمدنت جا بخورد
دیدگاه ها (۱)

دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب استببار ای آسمان ...

دمی انصاف کن جانا، تو غوغا کرده ای یا من؟تو خود را بهر این ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط