معجزه زندگی )
معجزه زندگی )
پارت شیشم
٫ خدا لعنتش کنه هیچی نیست نه هیچی نیست باید چه کاری بکنم .. ٫
نگاهی به آینه جلوش انداخت سپس خم شد و گلدون را برداشت و پرت کرد سمته کله تیکه شیشه ها پرت شدن روی زمین و صدا بلندی به خودش داد دخترک تند و لرزاند خم شد و تیکه شیشه ای را برداشت سپس در کف دستش گذاشت و آروم نفس کشید محکم و با کله توانش نفس کشید و تیکه شیشه را محکم در دستش فشرد که از شدت درد نکات صورتش تو هم رفت و محکم آخ گفت در یهویی و با هجوم باز شد سپس تهیونگ شوکه وارد اتاق شد تند و با تیله های لرزاند اول به شیشه نگاه بعد به گلدون و بعد به دخترک ... عصبی داد زد
تهیونگ: معلوم هست چیکار میکنی
دخترک به خون تو دستش نگاه میکرد ولی بیدار نمیشد چون این یک خواب نبود ... بغض بدی گلوش را چنگ زد تهیونگ عصبی و محکم شیشه را. از دستش روی زمین انداخت و با داد غرید
تهیونگ : اصلا میفهمی چه غلطی کردی ها ...
ات: چه انتظاری ازم داری اصلا تو کی هستی اصلا من کجام من اصلا زندم یا مرده ..
بغض ای که از صبح تا الان تو گلوش بود رها شد و اشک های ناز و دل پاک اش جاری شدن تهیونگ با ناراحتی زل زد بهش سپس دستش را محکم تو دستش فشرد و سمت شیر آب برد بلافاصله شیر آب را باز کرد زیر آن آب سرد دخترک بیشتر درد کشید و آروم اشک ریخت تو وضعیت بود که حتی هیچ وقت شاید نتونه بیرون بره
تهیونگ : زخم بزرگی نیست فقد خراش داره
دخترک تند دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید و نگاه جدی و شوکه پسرک روش دوخته شد ... ات به آرامی به زمین نگاه کرد و بعد همان تور عمیق گفت
ات : ببخشید حتی اگه این خوابم باشه نباید آینه خونت رو میشکوندم
تهیونگ شیر آب را بست سپس چندین دستمال را برداشت و دست های خیسش را خشک کرد سپس جدی گفت
تهیونگ : برام مهم نیست که دیونه شدی نه یا نه ولی اینو یادت باشه تو این خونه یکی هست که نباید سرو صدا بکنی فهمیدی بعدشم این بازی ها چیه فکردی من شوکه نیستم
دخترم با بفضزل زد بهس
ات: نه .. نه این یه کابوسه من خواب میبینم
این بار تهیونگ عصبی و با داد گفت ....
تهیونگ : بسه دیگه .. این خواب نیست یه چیزی مثل معجزه زندگی برات پیش اومده قشنگ معلومه که جای زندگیت با زندگی زنم عوض شده
دخترک این بار با صدا بلند گفت
ات : به همین راحتی آره ...
تهیونگ ابرو بالا انداخت سپس آروم به دخترک پشت کرد و از سرویس بهداشتی خارج شد دخترک خم شد سپس پاهایش سوست شدن و روی زمین کاشی های سرد نشست خیره به آن خورد شیشه ها و دستی که حالا خونی ازش بیرون نمیرفت شوکه بود یا ترسیده خودش هم نمیفهمد
پارت شیشم
٫ خدا لعنتش کنه هیچی نیست نه هیچی نیست باید چه کاری بکنم .. ٫
نگاهی به آینه جلوش انداخت سپس خم شد و گلدون را برداشت و پرت کرد سمته کله تیکه شیشه ها پرت شدن روی زمین و صدا بلندی به خودش داد دخترک تند و لرزاند خم شد و تیکه شیشه ای را برداشت سپس در کف دستش گذاشت و آروم نفس کشید محکم و با کله توانش نفس کشید و تیکه شیشه را محکم در دستش فشرد که از شدت درد نکات صورتش تو هم رفت و محکم آخ گفت در یهویی و با هجوم باز شد سپس تهیونگ شوکه وارد اتاق شد تند و با تیله های لرزاند اول به شیشه نگاه بعد به گلدون و بعد به دخترک ... عصبی داد زد
تهیونگ: معلوم هست چیکار میکنی
دخترک به خون تو دستش نگاه میکرد ولی بیدار نمیشد چون این یک خواب نبود ... بغض بدی گلوش را چنگ زد تهیونگ عصبی و محکم شیشه را. از دستش روی زمین انداخت و با داد غرید
تهیونگ : اصلا میفهمی چه غلطی کردی ها ...
ات: چه انتظاری ازم داری اصلا تو کی هستی اصلا من کجام من اصلا زندم یا مرده ..
بغض ای که از صبح تا الان تو گلوش بود رها شد و اشک های ناز و دل پاک اش جاری شدن تهیونگ با ناراحتی زل زد بهش سپس دستش را محکم تو دستش فشرد و سمت شیر آب برد بلافاصله شیر آب را باز کرد زیر آن آب سرد دخترک بیشتر درد کشید و آروم اشک ریخت تو وضعیت بود که حتی هیچ وقت شاید نتونه بیرون بره
تهیونگ : زخم بزرگی نیست فقد خراش داره
دخترک تند دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید و نگاه جدی و شوکه پسرک روش دوخته شد ... ات به آرامی به زمین نگاه کرد و بعد همان تور عمیق گفت
ات : ببخشید حتی اگه این خوابم باشه نباید آینه خونت رو میشکوندم
تهیونگ شیر آب را بست سپس چندین دستمال را برداشت و دست های خیسش را خشک کرد سپس جدی گفت
تهیونگ : برام مهم نیست که دیونه شدی نه یا نه ولی اینو یادت باشه تو این خونه یکی هست که نباید سرو صدا بکنی فهمیدی بعدشم این بازی ها چیه فکردی من شوکه نیستم
دخترم با بفضزل زد بهس
ات: نه .. نه این یه کابوسه من خواب میبینم
این بار تهیونگ عصبی و با داد گفت ....
تهیونگ : بسه دیگه .. این خواب نیست یه چیزی مثل معجزه زندگی برات پیش اومده قشنگ معلومه که جای زندگیت با زندگی زنم عوض شده
دخترک این بار با صدا بلند گفت
ات : به همین راحتی آره ...
تهیونگ ابرو بالا انداخت سپس آروم به دخترک پشت کرد و از سرویس بهداشتی خارج شد دخترک خم شد سپس پاهایش سوست شدن و روی زمین کاشی های سرد نشست خیره به آن خورد شیشه ها و دستی که حالا خونی ازش بیرون نمیرفت شوکه بود یا ترسیده خودش هم نمیفهمد
- ۱۸.۲k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط